ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 



تاريخ : یکشنبه 4 آبان1393 | 1:44 | نویسنده : سجاد فتحی |
تاريخ : یکشنبه 4 آبان1393 | 1:38 | نویسنده : سجاد فتحی |

کوله بارم بر دوش، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار

تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی، از سفر ترسیدی، تو بگو از ته دل من

خدا را دارم...



تاريخ : پنجشنبه 15 خرداد1393 | 19:55 | نویسنده : سجاد فتحی |

زندگی هم با من سر جنگ داره...



تاريخ : سه شنبه 13 خرداد1393 | 19:5 | نویسنده : سجاد فتحی |

سلام. فایل آموزش ساخت وبلاگ رو گذاشتم امیدوارم مفیدباشه براتون.نظریادتون نره ها


دانلود 1


دانلود 2


دانلود 3



تاريخ : یکشنبه 7 اردیبهشت1393 | 18:56 | نویسنده : سجاد فتحی |
شب عملیات موقع حلالیت طلبیدن یکی از فرماندهان آمده بود وداع کند. خیلی جدی به بچه ها می گفت: خوب، برادرا! اگر در این مدت از ما بدی دیده اند (بعد از مکثی) حقشان بوده و اگر خوبی دیده اند حتماً اشتباهی رخ داده است. بعضی ها هم می گفتند: اگر ما را ندیدید عینک بزنید!



تاريخ : یکشنبه 7 اردیبهشت1393 | 8:48 | نویسنده : سجاد فتحی |
كودكي سوخت در آتش به فغان، هيچ نگفت


مادري ساخت به اندوه نهان، هيچ نگفت


پدر پير شهيدي كه به عشق ايمان داشت


سوخت از داغ پسر هاي جوان، هيچ نگفت


دختر كوچك همسايه ي ما پر زد و رفت


دل آيينه شكست و كس از آن هيچ نگفت


وقتي از شش جهت آوار تبر مي باريد


مردي از حنجر نامرد جهان هيچ نگفت


وطنم زخمي شمشير دو صد حادثه گشت


باز با اين همه چون شير ژيان هيچ نگفت


آن طرف تر، پس ديوار بلند ترديد


شاعري بود كه با طبع روان هيچ نگفت


خاك خوبم، وطنم، درگذر از آتش دود


آب شد، آب، ولي از غم نان هيچ نگفت


شبي از خويشتنم خواستم آيينه چه گفت؟


پاسخش باز همان بود، همان، هيچ نگفت


مي توان گوشه اي از داغ مرا شرح نداد


ولي از اين همه هرگز نتوان هيچ نگفت

تاريخ : یکشنبه 7 اردیبهشت1393 | 8:46 | نویسنده : سجاد فتحی |
غیرت این نیست

که تنها خود را ببینی

که تنها در روزهای خوشی به تار مویش بنگری

کاش دیگری را میدیدی

که نگذاری دختری جوان را در جلوی چشمانت بزنند

و تنها تو نگاه کنی

که مبادا خطی بر پوست خشنت بماند

که مبادا در جمع دیگران کوچک شوی


تاريخ : یکشنبه 7 اردیبهشت1393 | 8:29 | نویسنده : سجاد فتحی |

زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام گوشه زندون غم دست وپابسته ام 



تاريخ : جمعه 15 فروردین1393 | 22:1 | نویسنده : سجاد فتحی |
شهادت جانسوز بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا (س) برشیعیان تسلیت باد


تاريخ : پنجشنبه 14 فروردین1393 | 22:4 | نویسنده : سجاد فتحی |
بابام داشت نماز میخوند ،یهو داد زد: الله اکبر! الله اکبر !
دویدم گفتم:
- چیه بابا در میزنن؟ میگه: الله اکبر !
- گوشیت زنگ خورد؟ میگه: الله اکبر !
- شام واست نگه داریم؟ میگه: الله اکبر !
- کسی طوریش شده؟ میگه: الله اکبر !
- بو سوختگی میاد؟ میگه: الله اکبر !
- جک و جونور دیدی؟ میگه: الله اکبر !
گفتم بابا خوب یکم راهنمایی کن !!
با عصبانیت داد زد: الله اکبر! (دستشو هم به علامت خاک بر سرت تکون داد (!
نمازش تموم شده میگه: یه ساعته میگم بزن کانال 36 ببینم امشب حریم سلطان داره یا نه، چقدر تو خری آخه ؟!



تاريخ : چهارشنبه 21 اسفند1392 | 13:5 | نویسنده : سجاد فتحی |

آموخته ام که خداعشق است


وعشق تنهاخداست


آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم


خداباتمام عظمتش


عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم


آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم


خدابرایم بهترش رادرنظرگرفته


آموخته ام که زندگی دشواراست


ولی من ازاوسخت ترم...



تاريخ : چهارشنبه 21 اسفند1392 | 12:55 | نویسنده : سجاد فتحی |
هر چه مغرورتر باشی,

تشنه ترند برای باتو بودن…

و هرچه دست نیافتنی باشی,

بیشتر به دنبالت می ایند…

امان از روزی که غروری نداشته باشی…

و بی ریا به انها محبت کنی,

انوقت تورا هیچ نمی بینند…

ساده از کنارت عبور می کنند…!!!


تاريخ : چهارشنبه 21 اسفند1392 | 12:54 | نویسنده : سجاد فتحی |
در آخرین ساعات شب سوم اسفندماه ۸۸ اخباری محرمانه از حضور یک تبهکار بین‌المللی در بین مسافران پرواز هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ که با شناسایی و معرف پروازی «لیما، یانکی، نوامبر Lyn ۴۵۴» و با شماره ثبت کشور قرقیزستان در کریدور پروازی به قصد بیشکک برنامه‌ریزی شده بود، توجه مسئولان وزارت اطلاعات ایران را به خود جلب می‌کند؛ پروازی که عبدالمالک ریگی سرکرده گروهک تروریستی جندالله را به همراه خود داشت.



قرار بر این بود تا هواپیمای حامل ریگی توسط جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش در یکی از پایگاههای ایران به زمین بنشیند در حالی که هیچ یک از خلبانان حاضر در عملیات اطلاعی از ماجرا نداشته و تنها موظف به زمین نشاندن هواپیمای مذکور بودند.


ساعت ۲۳:۱۵ سوم اسفندماه ۱۳۸۸
پست فرماندهی ارتش جمهوری اسلامی ایران


در کوتاهترین زمان ممکن، امیر سرلشکر عطاءالله صالحی فرمانده کل ارتش از طریق معاون اطلاعات خود، در جریان رهگیری این هواپیما قرار گرفت و دستور اجرای عملیات را صادر کرد.

اجرای این عملیات با نظارت فرمانده کل ارتش و معاون عملیاتی‌اش، برعهده فرمانده نیروی هوایی و نیز مرکز عملیات قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص) سپرده شد.

دستور عملیات، ساده ولی واضح بود: «پرواز هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ به مقصد قرقیزستان قبل از خروج از حریم هوایی کشور باید در یکی از فرودگاههای ایران، ترجیحا تهران مجبور به نشستن شود.»


ساعت ۲۳:۲۵ سوم اسفند ماه ۱۳۸۸
ستادفرماندهی نیروی هوایی سالن توجیه مرکز فرماندهی نهاجا


امیر خلبان حسن شاه‌صفی فرمانده نیروی هوایی با سرعت وارد پست فرماندهی شده و دستور داد تا معاون عملیات، نماینده مرکز عملیات قرارگاه پدافند هوایی، فرمانده حفاظت اطلاعات، جانشین و مدیر عملیات و رییس مرکز فرماندهی در کمترین زمان ممکن حاضر شوند.

بلافاصله به کلیه پایگاههای هوایی کشور نیز اعلام آماده باش کامل برای اجرای یک رهگیری هوایی بسیار حساس داده شد.

فرمانده نهاجا در کوتاهترین زمان، دستور واصله را ابلاغ کرده و می‌گوید که شرح این ماموریت، دقایقی قبل، از طریق دفتر ویژه و با طبقه‌بندی «به کلی سری» و مستقیم در اختیار وی قرار گرفته است.

4 فرودگاه تهران، مشهد، کرمان و بندرعباس برای نشاندن هواپیمای مذکور در نظر گرفته می‌شود اما به دلیل آماده نبودن فرودگاه کرمان و بُعد مسافت فرودگاههای تهران و مشهد، در نهایت فرودگاه بندرعباس برای نشاندن بوئینگ 737 انتخاب می‌شود.

برای درک اهمیت موضوع، کافیست به برخی الزامات این طرح توجه کنیم:

- زمان تقریبی برخاستن هواپیمای مسافربری از امارات متحده عربی

- زمان ورود هواپیمای هدف به حریم هوایی ایران و استقرار آن در فضای تعیین شده عملیات

- ملاحظات و محدودیت‌های پرواز در شب و در مجاورت با مرز

- تعیین سقف پرواز امن برای اجرای سناریوی فرود

- پیش بینی حضور جنگنده‌های بیگانه برای کمک به هواپیمای هدف که احتمال پرواز آنها از روی ناو هواپیمابر آمریکا در خلیج فارس و یا نزدیکترین پایگاه زمینی به بندرعباس متصور بود

- محاسبه میزان سوخت جنگنده‌های رهگیر، در صورت طولانی شدن عملیات رهگیری و پیش بینی حضور هواپیمای تانکر در محدوده منطقه عملیات

- چگونگی نوع اخطار به هواپیمای مسافربری و تحلیل واکنش خلبان آن از سوی خلبان جنگنده خودی

- ارزیابی تحمل روحی و روانی خلبان هواپیمای هدف نسبت به رهگیری هوایی و نحوه ادامه آن تا حصول نتیجه مطلوب

- مدیریت فرود هواپیما در وضعیت دلخواه

- آمادگی رویارویی با افکار جهانی پس از این رویداد

- پیش بینی عدم تمکین خلبان هواپیمای مسافربری وسرپیچی وی از اخطارهای خلبانان ایرانی برای اجرای راهکارهای بعدی.

در بخشی از طرح‌ریزی عملیاتی، قراربر این شد که به منظور پیشگیری از هرگونه رویداد غیرمنتظره، حداقل ۲ فروند هواپیمای رهگیر اف ۱۴ نیز برای تامین پوشش هوایی منطقه در نظر گرفته شود.

در دومین مرحله از تدوین طرح عملیاتی، ۴ فروند هواپیمای شکاری مجهز به «کد آلرت» نیز در پایگاه نهم شکاری (بندرعباس) در نظر گرفته شد که ۲ فروند از آنها به طور مستقیم در این عملیات درگیر شدند.

از پایگاههای شکاری تبریز، همدان، دزفول و بوشهر نیز خواسته شد تا مجرب ترین خلبانان خود را به محل کار فرا بخوانند تا در صورت بروز دخالت بیگانگان، این جنگنده‌ها آماده مقابله باشند.


ساعت ۲۳:۴۵ سوم اسفندماه ۱۳۸۸
ستاد فرماندهی نیروی هوایی ارتش

فرمانده نیروی هوایی از طریق تلفن مستقیم و قرمز رنگ (که تلفن ویژه و غیرقابل شنود است)، با فرمانده پایگاه نهم ارتباط برقرار کرده و می‌گوید: «یک فروند هواپیما در ساعت نیم بامداد از فرودگاه دُبی پرواز و به سمت بیشکک حرکت خواهد کرد و از کریدور هوایی ایران خواهد گذشت. از شما می‌خواهم این هواپیما را رهگیری و وادار به فرود اجباری در فرودگاه بندعباس کنید. تکرار می‌کنم این هواپیما نباید از محدوده پروازی بندرعباس خارج شود.»



ساعت 23:50 سوم اسفندماه 1388
پایگاه نهم شکاری (بندرعباس)
خلبانان آلرت پایگاه در کمترین زمان آماده عملیات می‌شوند.

نحوه طرح‌ریزی این عملیات ایجاب می‌کرد نیم ساعت پس از پرواز اولین جنگنده رهگیر (هواپیمای اصلی)، دومین فروند نیز در منطقه پروازی و در ارتفاعی مطمئن و نزدیک به صحنه عملیات، قرار بگیرد.

جنگنده رهگیر خودی در طرح با نام «دنا آلفا» و هواپیمای دوم نیز با نام «دنا براوو» و هواپیمای آماده بر روی باند نیز به نام «دنا چارلی» معرفی شدند.

در اولین دقایق بامداد چهارم اسفندماه ۱۳۸۸، ۲ فروند هواپیما از ناوگان ترابری سوخت رسان نیز به پرواز درآمدند.

یک فروند بوئینگ سوخترسان ۷۴۷ جامبوجت به مقصد اصفهان به پرواز خود ادامه داد و سپس به همراه ۲ فروند هواپیمای اف۱۴ که از آسمان منطقه به سمت شرق و شمال شرق در حرکت بودند، عمل اتصال هوایی سوختگیری را با هدایت رادار در منطقه انجام دادند.

یک فرود بوئینگ ۷۰۷ نیز به سوی منطقه پروازی سوختگیری هوایی در حد فاصل پایگاه کرمان و بندرعباس ادامه مسیر داد.


ساعت ۰۱:۳۴ بامداد چهارم اسفند ماه ۱۳۸۸
فرودگاه دُبی


هواپیمای هدف از باند فرودگاه دُبی به پرواز در می‌آید.

کارکنان مرکز رادار هوایی قرارگاه پدافند هوایی نیز به خوبی می‌دانستند براساس قوانین بین‌المللی ایکائو، هر هواپیمای ورودی به کشور باید ۱۰ دقیقه قبل از ورود، با فرکانس رادیویی رادار ارتباط برقرار کرده و پس از دریافت کد رهگیری از قبل تعریف شده، مجوز ورد به فضای کشور را دریافت کند.

هرچند این موضوع سبب سهولت در کشف و شناسایی می‌شود، اما همزمانی ورود چند پرنده ناشناس آنهم به فاصله ۲ تا ۵ دقیقه، نگرانی‌های خاص خود را در کشف و شناسایی در پی دارد.


ساعت ۰۱:۵۳ بامداد چهارم اسفند ماه ۱۳۸۸
پایگاه نهم شکاری


جنگنده شکاری «دنا آلفا» با کسب اجازه از برج مراقبت به پرواز در آمده، بلافاصله با کمک رادار، در مسیر ۶۰ مایلی هواپیمای مسافربری قرار گرفت که تا دقایقی دیگر وارد حریم هوایی کشور می‌شود.

دقایقی بعد، هواپیمای مسافربری بر فراز بندرعباس قرار گرفته و فانتوم «دنا آلفا» خود را به آن نزدیکتر کرده و منتظر دستور می‌ماند.

بر اساس محاسبات دقیق، فقط ۱۰ دقیقه برای مجاب کردن خلبان هواپیمای مسافربری فرصت باقی است.

خلبان «دنا آلفا» با نزدیکی به هواپیمای مسافربری، به فرمانده پایگاه می‌گوید که این هواپیما از نوع ۷۳۷ است. فرمانده نیز با ابراز خوشحالی از درست درآمدن محاسبات، به او می‌گوید فاصله‌اش را با هواپیما حفظ کرده و آن را گم نکند.

جنگنده دوم (دنا براوو) نیز به پرواز درآمده و خیلی زود خود را میان نقطه ارتباط رادار زمینی و کاروان پروازی مستقر در بندرعباس جای می‌دهد.

رادار منطقه، ۲ بار با هدایت جنگنده رهگیر، به هواپیمای مسافربری، درخواست فرود آن را می‌کند که هر ۲بار با بی‌اعتنایی خلبان مسافربری مواجه می‌شود.

رادار با اطمینان از استقرار شکاری رهگیر در پشت سر هواپیمای مسافربری، فرمان خود را برای اقدام به فرود اجباری در بندرعباس صادر کرد: «... لیما یانکی نوامبر ۴۵۴! ادامه پرواز شما با اشکال مواجه شده است. شما باید در فرودگاه بین المللی بندرعباس به زمین بنشینید.»

با اصرار خلبان قرقیز بر ادامه مسیر، این بار رادار با لحن آمرانه‌تری خطاب به هواپیمای هدف می‌گوید: «هواپیمای با معرف لیما یانکی نوامبر Lyn ۴۵۴ که در کریدور هوایی A-۴۱۹ در ارتفاع ۲۵هزار پا در حال پرواز هستید... تکرار می‌کنم... شما باید در فرودگاه بندرعباس عمل فرود اجباری را انجام دهید...»

با بی پاسخ ماندن مجدد این اخطار، این بار رادار به حضور شکاری‌های رهگیر اشاره کرده و می‌گوید: «لیما یانکی نوامبر Lyn ۴۵۴! شما توسط شکاری‌های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران رهگیری شده‌اید و باید در فرودگاه بندرعباس عمل فرود احباری را انجام دهید...»

اما این بار نیز خلبان مسافربری از دستور سرپیچی می‌کند.

پس از آنکه اخطارهای پی در پی رادار با بی‌توجهی خلبان مسافربری مواجه شد، این بار نوبت به هواپیمای شکاری نیروی هوایی (دنا آلفا) رسید تا حضور خود را با قدرت و صلابت تمام به نمایش بگذارد: «لیما یانکی نوامبرLyn ۴۵۴، این صدای هواپیمای شکاری نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران است. شما رهگیری شده‌اید و باید طبق مقررات بین المللی هوایی در فرودگاه بندرعباس فرود بیایید...»

باز پاسخی از سوی خلبان بوئینگ ۷۳۷ شنیده نشد.

هدف به سرعت در حال خروج از محدوده فضای بندرعباس بود.

خلبان شکاری تلاش کرد تا به هواپیمای قرقیزستانی نزدیک شود. در فاصله هزارپایی از سمت چپ، شکاری ایرانی اکنون به موازات و در کنار هدف و اندکی بالاتر از هواپیمای مسافربری روی کانال بین المللی گارد در باند فرکانس UHF با اعتماد به نفس و خونسردی کامل بار دیگر چنین اعلام کرد: «هواپیمای با معرف شناسایی Lyn ۴۵۴توجه کنید...»

با بی توجهی چندین باره خلبان مسافربری، خلبان شکاری ایران تصمیم گرفت در موقعیت و فاصله بسیار نزدیکی به موازات دید خلبان، در مقابل کابین هواپیمای مسافربری قرار بگیرد و برای آخرین بار تلاش کرد با خاموش و روشن کردن چراغ های وضعیت بر روی بال چپ و راست خود و یا چراغ گردون قرمز بر روی سکان عمودی، توجه خلبان مستقر در کابین هواپیمای مسافربری را به خود جلب کند.

خلبان قرقیز به طرز عجیبی باز هم واکنش نشان نداد و خلبان شکاری نیز وضعیت را با فرمانده پایگاه در میان گذاشت اما پیام فرمانده بسیار کوتاه و قاطع بود: « ... هواپیمای هدف باید در فرودگاه بندرعباس بنشیند.»

خلبان «دنا آلفا» بلافاصله پس از دریافت دستور، موقعیت خود را تصحیح و اولین رگبار مسلسل را با ۳ ثانیه نواخت ممتد تیر آغاز کرد.

تیرهای مسلسل هواپیما از نوع جنگی و فشنگ ۲۰ میلی متری، آسمان کویر ایران را به سمت جنوب کرمان شکافت.

شلیک تیرها هم کارساز نشد و خلبان شکاری از دریافت پیام مثبت از بوئینگ ۷۳۷ ناکام بود اما او وظیفه داشت به هر صورت ممکن، هواپیما را به زمین بنشاند.

جنگنده آلفا دست بردار نبود. بر فراز و بر بال هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ با علائم بصری نظیر خاموش و روشن کردن چراغ های وضعیت و چشمک زن، هواپیمای مساقربری را برای چندمین بار مخاطب قرار داد که: «هواپیما با معرف شناسایی Lyn ۴۵۴ برای آخرین بار اخطار می‌کنم...»

و بی درنگ دستش را به مدت ۲ ثانیه بر ماشه مسلسل فشرد و بار دیگر خطی از آتش تا دوردست ترسیم شد.

حالا دیگر خلبان بوئینگ ۷۳۷ کاملا متوجه قاطعیت نیروهای ایرانی شده و فهمیده بود که هواپیمایش رهگیری شده است.

زمان، این بار برای او به کُندی و برای خلبان شکاری رهگیر به سرعت سپری می‌شد.

کم کم به این نتیجه رسید که چاره‌ای جز تبعیت ندارد. درست بر فراز آسمان فرودگاه کرمان به سمت طبس، از ادامه مسیر منصرف شد و علامت بصری پرواز هواپیمای شکاری را با گردش به چپ پذیرفت و دنبال کرد.

بالاخره خلبان مسافربری به صدا آمد و گفت: «قربان! هواپیمای مسافربری، گردش به چپ را برای بازگشت آغاز کرد.»

این بهترین جمله ای بود که خلبان آلفا در طول چندین سال پرواز خود شنیده بود.

آلفا از خلبان «دنا براوو» خواست که در موقعیت پشت سر وی، ضمن مراقبت هوایی از فضای رهگیری، روند حرکت هواپیمای مسافربری را تحت نظر داشته باشد.



ساعت ۰۲:۴۵ بامداد چهارم اسفندماه ۱۳۸۸
ایستگاه کنترل تقرب بندرعباس


برج مراقبت، اولین پیام هواپیمای مسافربری را دریافت و این خبر در اندک زمانی، کلیه عوامل اطلاعاتی، امنیتی و عملیاتی را چه در تهران و چه در بندرعباس با خوشحالی زائدالوصفی مواجه کرد.

خلبان «دنا آلفا» پس از اطمینان از اینکه چرخ‌های هواپیمای مسافربری در روی باند قرار گرفت، با آرامش خاطر به دور محوطه فرودگاه چرخی زد و با متوقف شدن هواپیمای مسافربری در انتهای باند، به دستور فرمانده پایگاه، آماده فرود شد.



دقایقی بعد به خلبان شماره ۲ نیز اعلام شد که عملیات با موفقیت به پایان رسیده و می‌تواند در پایگاه فرود بیاید.

تاريخ : سه شنبه 20 اسفند1392 | 8:16 | نویسنده : سجاد فتحی |
کلاس آموزش رزمي داشتيم. درس خمپاره و انواع آن. مربي يکي از آنها را بالا گرفته بود و توضيح مي داد:

اينکه مي بينيد، اينقدر شازده است و مؤدب و سر به زير، جناب خمپاره 120 است. خيلي آقاست. وقتي مي آيد پيشاپيش خبر مي کند، پيک مي فرستد، سوت مي زند که برادر سرت را ببر داخل سنگر من آمدم، خورد و مرد پاي من نيست، نگوييد نگفتيد!

سپس آن را گذاشت زمين و خمپاره ديگري را برداشت و گفت: اين هم که فکر مي کنم معرف حضور آقايان هست. نيازي به توضيح ندارد، کسي که او را نمي شناسد خواجه شيراز است. همه جا جلوتر از شما و پشت سر شما در خدمتگزاري حاضر است. شرفياب که مي شوند محضرتان به عرض ملوکانه مي رسانند منتها ديگر فرصت نمي دهند که شما به زحمت بيفتيد و اين طرف و آن طرف دنبال سوراخ موش بگرديد! با اسکورتشان همزمان مي رسند.

نوبت به خمپاره 60 رسيد، خمپاره اي نقلي و تو دل برو، خجالتي، با حجب حياء، آرام و بي سر و صدا. دلت مي خواست آن را درسته قورت بدهي. اينقدر شيرين و مليح بود: بله، اين هم حضرت والا «شيخ اجل»، «اگر منو گرفتي»، «سر بزنگاه»، «خمپاره جيبي» خودمان 60 عزيز است. عادت عجيبي دارد، اهل هيچ تشريفاتي نيست. اصلاً نمي فهمي کي مي آيد کي مي رود. يک وقت دست مي کني در جيبت تخمه آفتابگردان برداري مي بيني، اِ آنجاست! مرد عمل است. بر عکس سايرين اهل شعار نيست. کاري را که نکرده نمي گويد که کرده ام. مي گويد ما وظيفه مان را انجام مي دهيم، بعداً خود به خود خبرش منتشر مي شود. هياهو نمي کند که من مي خواهم بيايم. يا در راه هستم و تا چند لحظه ديگر مي رسم. مي گويد کار است ديگر آمد و نشد بيايم، چرا حرف پيش بزنيم براي همين شما هيچ وقت نمي توانيد از وجود و حضور او با خبر بشويد. اول مي گويد بمب! بعد معلوم مي شود خمپاره 60 بوده است. 


تاريخ : شنبه 17 اسفند1392 | 22:1 | نویسنده : سجاد فتحی |
بين هزاران"ديروز" و ميليونها "فردا" ؛

فقط يك "امروز" وجود دارد !

"امروز" را از دست نده ... !!!


تاريخ : سه شنبه 13 اسفند1392 | 9:40 | نویسنده : سجاد فتحی |
عروسه وارد یه مجلس میشه...



مادرشوهرش میگه:



صل علی محمد دشمن جونم آمد!!!



عروس هم میگه:



عقرب زیر قالی میخواستی پسر نیاری!!!



تاريخ : جمعه 9 اسفند1392 | 23:41 | نویسنده : سجاد فتحی |
ﻣﯿﮕﻦ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯿﺨﻮﻧﯽ !!. .


ﺍﻻﻥ ﻋﺮﺽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ:


ﯾﻪ ﺳﺎﻝ 365 ﺭﻭﺯﻩ !. . .


ﺑﮕﻮ ﺧﺐ . .


52 ﺭﻭﺯﺵ ﺟﻤﻌﻪ ﺍﺳﺖ، ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ 313 ﺭﻭﺯ . .



ﺑﮕﻮ ﺧﺐ . .


ﺣﺪﺍﻗﻞ 50 ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ


263 ﺭﻭﺯ . .


ﺑﮕﻮ ﺧﺐ


ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ 8 ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯿﻢ . .


ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺸﻪ 122 ﺭﻭﺯ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ 141 ﺭﻭﺯ !. .


ﺑﮕﻮ ﺧﺐ


ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﺰﺍﺭﯾﻢ . .


ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺸﻪ 15 ﺭﻭﺯ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ 126 ﺭﻭﺯ !!. .


ﺭﻭﺯﯼ 2 ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺸﻪ 30 ﺭﻭﺯ ﻭ


ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ 96 ﺭﻭﺯ . .


ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺭﻭﺯﯼ 4 ﺳﺎﻋﺖ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ




ﺳﺎﻋﺘﻬﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﻦ ﮐﻼﺳﻬﺎ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﺴﯿﺮ
ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ . .


ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺸﻪ 60 ﺭﻭﺯ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ 36 ﺭﻭﺯ !!. .


ﺑﮕﻮ ﺧﺐ . .


31 ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﺭﺳﻤﯽ ﺳﺎﻻﻧﻪ، ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ 5 ﺭﻭﺯ . .


ﺧﻮﺏ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺁﺩﻣﯿﻢ ﺳﺎﻟﯽ 4 ﺭﻭﺯﻡ ﻣﺮﯾﺾ


ﻣﯿﺸﯿﻢ . .


ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ . .


ﭼﻪ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﻭﻥ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﻡ !!. .


ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ !!. .


ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﻫﻤﻪ ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻦ !!


تاريخ : دوشنبه 5 اسفند1392 | 0:52 | نویسنده : سجاد فتحی |
اکبر کاراته، الاغ شیمیایی شده‌ای رو از خونه خرابه‌های آبادان پیدا و با کلی دوا درمون سرپاش کرد. یه خورجین انداخت روی الاغو روش نوشت: سوپر طلا، دربست به همه نقاط کشور!

یه بی‌سیم می‌انداخت پشتش و به بچه‌ها سواری می‌داد و ازشون پول می‌گرفت. یه روز بچه‌ها می خواستن مقر آبادان رو خاکریز بزنن تا ترکش کمتر به بچه‌ها بخوره. هوا خیلی گرم بود. بی‌سیم زدن به اکبر کاراته:

-اکبر اکبر

-اکبر به گوشم

-اکبر بچه‌ها تشنه‌اند، آب می خوان

-به درک که تشنه‌اند!

-اکبر بچه‌ها خسته‌اند، دارن می‌میرن

-به درک که دارن می‌میرن! چی می‌خواید؟

-شربتی، کمپوتی، چیزی. تو که الاغ داری بردار بیار

-آخه حیف این الاغ من نیست که واسه شما شربت بیاره؟!

اکبر کاراته یه سطل شربت درست کرد و چند تا کمپوت برداشت تا واسه بچه‌ها ببره. بین نخل‌ها که میومد یه چیز عجیبی بین علف‌ها دید. پیاده شد ببینه چیه که صدای "هورت، هورت" شنید.

سر الاغ توی سطل شربت بود! اکبر سطل رو بکش، الاغ بکش! اکبر بکش، الاغ بکش! آخر سر اکبر سطل رو گرفت و سوار الاغ شد. به بچه‌ها که رسید گفت: «عزیزان بیایید. فرزندان رشید اسلام بیایید. عجب شربتی براتون آوردم.»

اکبر همیشه قبل از شربت دادن به بچه‌ها می‌گفت: «اول ساقی، بعد شما یاغی‌ها!»

این‌بار نخورد و داد بچه‌ها خوردن. مصطفی گفت: «چیه اکبر؟ چطور امروز ساقی نمی‌خوره؟» اکبر گفت: «آخه حیف شما نیست؟ باید اول شما عزیزان بخورید.»

لیوان دوم رو که خواست بده، بچه‌ها به شک افتادن. دوره‌اش کردند و گفتند: «اکبر بگو قصه چیه؟» اکبر گفت: «عزیزان رزمنده، دلاورها همه به دهن قشنگ سوپرطلا نگاه کنید.» دیدیم آب دهن و بینی الاغ اومده بیرون و معلومه کله الاغ تا نصفه توی شربت بوده.

حالمون بهم خورد! دست‌وپای اکبر رو گرفتیم و انداختیمش توی رودخانه بهمن‌شیر. اکبر کاراته جیغ می‌زد: «تو روخدا. خفه می‌شم. خاک بر سرت کنند الاغ خر! تو شربت رو خوردی کتکش رو من می‌خورم! خاک بر سرت کنند الاغ! اگه من مُردم اونور جلوتو می‌گیرم!»



تاريخ : یکشنبه 27 بهمن1392 | 0:45 | نویسنده : سجاد فتحی |
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟

بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!



تاريخ : یکشنبه 27 بهمن1392 | 0:39 | نویسنده : سجاد فتحی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.